::مقاله دات نت:: پایگاه مقالات ایرانیان
 
  
نام کاربری:   رمزعبور:
منوی اصلی
پیامهای کوتاه

فقط کاربران عضو میتوانند پیام بفرستند خواهشمندیم وارد شوید یا عضو شوید.
ارتباط آنلاين با مديران
سردبیر

مدیر فنی
اعتیاد و روش های درمان و پیشگیری از آن
ارسال شده در مورخه : یکشنبه، 21 آبان، 1385 توسط maghaleh.net
علوم اجتماعيميهمان می نویسد "

مقدمه

یکی از معضلات عمده جهانی در حال حاضر مسئله اعتیاد است. اعتیاد عامل بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی و نابسامانی های خانوادگی و فردی است. تحلیلی پیرامون پدیده اعتیاد یکی از معضلات عمده جهانی در حال حاضر مسئله اعتیاد است. اعتیاد عامل بروز بسیاری از آسیبهای اجتماعی و نابسامانی های خانوادگی و فردی است. سازمان بهداشت جهانی ( 1999) مساله مواد مخدر را اعم از تولید، انتقال، توزیع ومصرف را در کنار سه مساله جهانی دیگر یعنی تولید و انباشت سلاحهای کشتار جمعی، آلودگی محیط زیست، فقر وشکاف طبقاتی، از جمله مسائل اساسی شمرده است که حیات بشری را در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در عرصه جهانی مورد تهدید و چالش جدی قرار می دهد آمار رو به افزایش مصرف مواد مخدر در دنیا به حدی است که یکی از سم شناسان معروف دنیا به نام " لودوینگ" می گوید: " اگر غذا را مستثنی کنیم، هیچ ماده ای در روی زمین نیست که به اندازه مواد مخدر این چنین آسان وارد زندگی ملت ها شده باشد. در حال حاضر نیز در کشور ما مصرف مواد مخدر افزایش داشته و زمینه های بروز آسیبهای اجتماعی متعددی را فراهم نموده که درادامه به آنها اشاره می کنیم.‏ تعریف اعتیاد واژه اعتیاد از نظر لغوی، اسم مصدر عربی از ریشه " عاد " است که در فرهنگ لغت معین، به مفهوم عادت کردن و خوگرفتن می باشد. در فرهنگ نامه دهخدا، اعتیاد به مفهوم" پیاپی خواستن چیزی " آمده است. سازمان ملل متحد (1950) اعتیاد را این گونه تعریف کرده است: " اعتیاد، مسمومیت حاد یا مزمنی است که برای شخص یا اجتماع زیان بخش می باشد و از طریق استعمال داروی طبیعی یا صنعتی ایجاد می شود. به طور کلی چند ویژگی در خصوص اعتیاد به مصرف مواد مخدر ذکر شده است:‏ ‏- احساس نیاز شدید به ادامه استعمال دارو و تهیه آن از هر طریق ممکن.‏ ‏- وجود علاقه شدید به افزایش مداوم میزان مصرف دارو.‏ ‏- وجود وابستگی روانی و جسمانی به آثار دارو،‌ به طوری که دراثر عدم دسترسی به آن، علائم وابستگی روانی و جسمانی در فرد معتاد هویدا می شود.‏ بر اساس تعاریف فوق، معتاد کسی است که از راههای گوناگون نظیر خوردن، دود کردن یا استنشاق، یک یا چند ماده مخدر را باهم وبه صورت مداوم مصرف می کند و درصورت قطع آن، با مسائل جسمانی، رفتاری یا هردوی آنها مواجه می شود.‏ علل و عوامل گرایش به اعتیاد اعتیاد معضلی است چندوجهی که علل و عوامل متعددی در بروز و شیوع آن موثر می باشند. در این میان از عوامل فردی و خانوادگی در سطح خرد و عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سطح کلان می توان نام برد. برای تبیین اعتیاد در سطح کلان به عوامل ساختاری ونارسائی بخشهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وسیاسی جامعه از جمله مسئله شکاف طبقاتی، نابرابری واحساس محرومیت نسبی در حوزه اقتصادی، شکاف میان دولت وملت، ناکارآمدی مدیران، آشفتگی اجتماعی و بحران هویت در حوزه اجتماعی و فاصله ارزشها وهنجارها با عدم انطباق میان اهداف و امکانات،



تعارض ارزشها در حوزه فرهنگی و غیره ... توجه می شود. ‏ در سطحی پایینتر که بیشتر مورد نظر روانشناسان اجتماعی است، بر محیط نزدیک و بلافصل افراد، روابط افراد، روابط فرد درارتباط با گروههای اجتماعی مانند خانواده، مدرسه ، همسالان و ... و نقش آنها در در فراهم کردن زمینه گرایش مستقیم وغیر مستقیم فرد به سوی اعتیاد اشاره می شود. در این زمینه " کارسون" معتقد است عملکرد خانواده و روابط حاکم برآن، بستری برای گرایش افراد خانواده به اعتیاد است. هنچنین اعتیاد یکی از اعضای خانواده، عامل فشارآور بالقوه ای است که می تواند اثرات نامطلوبی ایجاد کند. زمانی که والدین، مبادرت به انجام رفتار مخاطره آمیز کنند به عنوان الگو، تاثیر مستقیمی بر فرزندان خواهند داشت. دوستان و همسالان نیز تاثیر زیادی برروی همدیگر دارند، لذا زمانی که فرزندان عضو گروههایی می شوند که انجام رفتارهای مخاطره آمیز و از جمله اعتیاد را تشویق کرده و شجاعت بدانند، این رفتارها در افراد افزایش خواهد یافت. ‏ در سطح فردی نیز بر شخصیت و ویژگیهای فردی، عوامل انگیزشی، گذشته فرد،‌ انواع مشکلات جسمانی، روانی و رفتاری فرد، ضعف ایمان و اراده، ترس و اضطراب، تنهایی و افسردگی، کنجکاوی و کسب تجربه، غرائز جنسی و باورهای نادرست نسبت به اثرات مثبت مواد مخدر نظیر انرژی زائی، کاهش درد و غیره ... توجه می شود. در تحقیقات متعدد میان اعتیاد با زمینه های شخصیتی افراد همبستگی وجود دارد و هرچقدر افراد از عزم و اراده قوی برخوردار باشند، به همان نسبت در برابر رفتارهای انحرافی دیگران از قبیل بستگان، دوستان و آشنایان مقاومت می نمایند و از ارتکاب آن دوری می کنند. در حالی که افراد سست رای، سریع تحت تاثیر افراد معتاد قرارگرفته و ارزشها، هنجارها و اسلوب رفتاری آنان را می پذیرند. در مجموع به نظر می رسد افرادی با روحیات ضعیف، کم طاقت در برابر مشکلات، سرخورده، فاقد اعتماد به نفس، هیجانی و ... بیشتر در معرض خطر ابتلا به اعتیاد قرار دارند. ‏ ‏ سطح تحمل پذیری افراد در برابر سختی ها و ناملایمات تاثیر بسزایی در میزان گرایش آنها به اعتیاد دارد. تحمل پذیری و بردباری افراد در برابر سختی ها و ناملایمات نیز به خلق و خو، ساختار فیزیولوژیکی و قدرت اراده آنها بستگی دارد. هر چه سطح تحمل افراد کمتر باشد، بیشتر به دنبال لذت جویی های آنی و راحت طلبی می روند و کمتر اهداف متعالی و بزرگی را دنبال می کنند. امروزه متاسفانه جوانان درصدند به جای رسیدن به لذت های پایدار، از ابزارهای نامشروع و راههای میان بر برای رسیدن به لذت ها و خوشی های آنی و گذرا استفاده نمایند.‏ شخصیت های ضد اجتماعی معمولا رفتاری را مرتکب می شوند که مورد قبول افراد جامعه نیست، ولی خود،‌ آن رفتار را ناپسند و زیان بخش نمی دانند. آنان با اتخاذ شیوه های نامناسب از قبیل دروغ گویی، مکر و فریب، دزدی و ... برای رسیدن به مقاصد نامشروع، حقوق دیگران را پایمال می کنند. از نشانه های شخصیت های ضد اجتماعی خودمحوری،‌ فقدان احساس گناه و پشیمانی، جلب اعتماد دیگران، بی توجهی نسبت به مهربانی و اعتماد دیگران و داشتن ظاهری فریبنده و آرام است. همچنین بارزترین ویژگیهای آنها، لذت طلبی، فرار از درد و مشکلات و رهایی از مسئولیتهای زندگی است. آنها به منظور تامین این اهداف به اعتیاد روی می آورند، لذا بسیاری از معتادان، شخصیت ضد اجتماعی دارند.‏ برخی از افراد به دلیل رهایی از دردهای جسمانی و تسکین آنها، از مواد مخدر و مشتقات آن استفاده می کنند. این تسکین موقتی برای فرد مصرف کننده، به منزله پاداش تلقی می شود. لذا استعمال مواد را ادامه داده و در نتیجه معتاد می شود. تحقیقات برروی 2105 معتاد نشان می دهد که 312 نفر از آنها به علت بیماری جسمی، معتاد شده اند. یکی از عوامل عمده ارتکاب رفتارهای انحرافی نظیر اعتیاد، احساس تنهایی است، به طوری که بعضی رونشناسان اعتیاد را بیماری تنهایی می دانند. افرادی که ارتباط مستحکمی با دیگران از قبیل خانواده، دوستان، بستگان ندارند و همیشه احساس تنهایی می کنند و تنهایی آنان نتیجه ناکامی و شکست در عشق و دوستی می باشد، سعی می کنند برای فراموشی شکست و ناکامی خود در عشق و رهایی از غمها و غصه ها، به مواد تخدیرکننده روی آورند و بدون درنظر گرفتن عواقب منفی وناگوار آن، لذت های آنی را جایگزین آن نمایند.‏ خانواده اولین محیطی است که فرزندان را با باورها، رزش ها و هنجارهای جامعه آشنا می کند و به تدریج شخصیت فرزندان براساس این عناصر شکل می دهد. فرزندان با الگوبرداری از والدین، اغلب رفتارهای آنان، حتی رفتارهایی را که والدین توجهی به آن ندارند، نظیر شیوه و لهجه صحبت کردن، پرخاشگری،‌ به کار بردن الفاظ ناپسند، فحاشی، کارهای خلاف و ... تقلید می کنند. اعتیاد والدین سیگار با مواد مخدر، موجب می شود تا فرزندان، رفتار آسیب زای آنها را الگو قرار داده و معتاد شوند. از سوی دیگر تحمل فرزندان، به جهت زندگی در خانه ای که آلوده به مواد مخدر است و اغلب اعضای خانواده نشئه و بیکار و ... می باشند، کاهش می یابد و به سوی اعتیاد کشیده می شوند. درگیری و نزاع بین والدین در محیط خانواده موجب سلب آرامش و آسایش فرزندان در خانه می شود، لذا آنها ترجیح می دهند که بیشتر اوقات خود را در خارج از منزل سپری نمایند و به جهت کمبود محبت از سوی والدین، جذب محبت های ظاهری گروههای منحرف شوند و با تحریک آنها برای رهایی از سختی های و مشکلات زندگی، به مصرف مواد مخدر روی آورند. براساس، نتایج یک پژوهش، حدود 82 درصد از معتادان، ستیزه های خانوادگی را عامل فرار خود از منزل و روبه آوردن به اعتیاد می دانند. بنابراین هرچقدر اختلافات خانوادگی بیشتر باشد، احتمال گرایش فرزندان به سوی اعتیاد بیشتر است. ‏ طلاق و جدایی به عنوان آسیبی اجتماعی، آثار روانی نامطلوبی بروری زوجین و فرزندان آنها می گذارد. پژوهش ها نشان می دهد که تعداد قابل توجهی از زنان بعد از طلاق نسبت به آینده ناامید بوده و احساس اضظراب، دلتنگی و اندوه می نماید. دراغلب خانواده های طلاق، فرزندان به ویژه دختران، از منزل و مدرسه فرار می کنند و جذب باندهای انحراف شده و به ارتکاب جرائم مختلف از جمله اعتیاد تن می دهند. طلاق و جدایی از همسر همچنین اثرات سوء و ناگواری را بر زوجین به ویژه زن برجای می گذارد، به حدی که زن مطلقه برای رفع مشکلات روحی ناشی از طلاق به اعتیاد گرایش پیدا می کند. ‏ پیامدها اعتیاد از جمله آسیبهای اجتماعی است که تاثیرات نامطلوب فراوانی بر خود فرد، خانواده و جامعه می گذارد. آثار زیانبار اعتیاد طیف وسیعی از عوارض جسمی، روانی،‌ اختلالات رفتاری و عاطفی، از هم گسیختگی خانواده ها، طلاق و دهها مورد دیگر را دربر می گیرد. معتاد دائمی به عوارض جسمی چون ناراحتی های عصبی، اضطراب و بی قراری، عطسه، ریزش آب از بینی و چشم ها، استفراغ مکرر، سوءهاضمه، سوء تغذیه، اختلالات گوارشی، اختلالات قلبی و عروقی، اختلالات مغزی، تنفسی و ریوی، عفونت های خطرناک‌، تاثیر بر هورمون ها و تغییر آنها، خارش بدن،‌ تیره شدن رنگ چهره و لب ها و ... می شود. موارد اشاره شده بخشی از تاثیرات زیانبار مصرف مواد مخدر بر جسم انسانهاست. آسیبهای جسمی ناشی از مصرف مواد مخدر و سیگار در صورت استعمال در خانه، می تواند به اطرافیان از قبیل زن و فرزندان نیز منتقل شود و آنها جزء قربانیان پنهان این ماجرا و معتادان دست دوم خوانده شوند. ‏ وابستگی روانی معتاد به مواد مخدر، یکی از پیامدهای فردی اعتیاد، محسوب می شود که در استمرار اعتیاد فرد، نقش عمده ای دارد و موجب کشش فرد به مصرف مداوم و مجدد مواد مخدر می شود. شخص معتاد، تعادل روانی خود را تا رسیدن به دارو از دست می دهد و در نهایت دچار کاهش هوشیاری و تیزبینی، تنبلی، بی تفاوتی، افسردگی، اضطراب، غم و ناامیدی و ... می شود.‏ اختلالات رفتاری که یک فرد معتاد دچار آن می شود، دگرگونی های خلقی و شخصیتی به صورت بروز رفتارهایی نظیر دروغگویی، پرخاشگری، شب نشینی های مکرر، حرکات مشکوک، پنهان کاری در منزل و محل کار،گوشه گیری و انزوا، خروج از منزل خصوصا بعد اظهرها، دوستی با افراد مشکوک، سرقت، عدم تمایل به مسافرتهای دور، قرض گرفتن پول، و ... می باشد. افراد معتاد غالبا دچار کمبود اعتماد به نفس، افسردگی، اضطراب، بی خوابی و پرخاشگری هستند، آنها به دلیل ناتوانی در برقراری روابط عاطفی، قادر به برقراری روابط سالم اجتماعی نیستند و دچار احساس بی کفایتی می باشند و از مواجه شدن با مشکلات روزمره زندگی. از خود ناتوانی نشان می دهند. مصرف کنندگان مواد مخدر در پناه نشئگی حاصل از مصرف مواد، برای خود کاخی پوشالی از رویاها و تصورات بنا می کنند ودر آن کاخ دروغین و تصوری، خود را درامان احساس می کنند. غافل از آنکه شخصیت آنان با مصرف مواد مخدر تباه می شود. استعمال این مواد نه تنها آنان را از جامعه و انسانیت بیزار و دور می کند، بلکه سعادت و سلامت فردی آنان را به خطر می اندازد. مصرف مواد مخدر موجب عزلت و فرار آنان از اجتماع و پیدایش حاشیه نشینی اجتماعی می شود که خود از عوامل رفتارهای ضد اجتماعی است.‏ ‏ آثار اعتیاد بر خانواده ها بسیار زیانبار بوده و یکی از عوامل اصلی در نابسامانی و فروپاشی خانواده ها محسوب می شود. شواهد آماری حاکی از آن است که 34 درصد از طلاق های کشور ناشی از اعتیاد و مسائل مرتبط با مواد مخدر می باشد و 60 درصد علل درخواست طلاق از سوی زنان، اعتیاد همسر و عدم دریافت نفقه می باشد. بنابراین تعداد بسیاری از خانواده ها تحت تاثیر مستقیم وغیر مستقیم پدیده شوم اعتیاد هستند و طلاق یکی از پیامد های عمده اعتیاد است که به نوبه خود می تواند دلیلی بر شیوع وگسترش اعتیاد نیز باشد. اعتیاد شوهر غالبا منجر به برهم خوردن نقش ها و وظایف خانوادگی می گردد. به گونه ای که بار مسئولیت زنان خانه دار را می افزاید و آنها را تحت فشار قرار می دهد. مطابق پژوهش افارل، همسر مردان معتاد، درمورد خود، وضعیت زندگی و آینده خانواده خود در رنج و عذاب هستند.‏ ‏ همینطور اعتیاد زنان نیز تاثیر منفی بسیاری بر خانواده خواهد گذاشت. زن معتاد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نمی کند و همیشه نیازهای خود را برخواسته های آنها مقدم می دارد. ارتباط عاطفی او با اعضای خانواده بسیار سطحی و زودگذر است و در آلام آنها همدردی نمی نمایند، هیچ یک از وظایف و نقش های خود را انجام نمی دهد. چنین رویه ای در نهایت منجر به درخواست طلاق از سوی مرد می شود. تحقیقات نشان می دهد تاثیر اعتیاد مادر در فروپاشی خانواده و قربانی شدن کودکان حتی از اعتیاد پدر بیشتر است. زیرا اعتیاد مادر به عنوان رکن اصلی خانواده، نظم و انضباط خانواده برهم می خورد و در صورت زندانی شدن زن معتاد، معمولا همسر وی ازدواج مجدد می نماید واصولا زندگی خانوادگی نابسامان می گردد. همچنین مادر معتاد در دوران بارداری، فرزندش را معتاد و ناقص می کند و با دست خود، از داشتن فرزند سالم محروم می شود و فرزندانی معتاد و بیمار تحویل جامعه می دهد. یافته های تحقیقاتی حاکی از آن است که به احتمال زیاد، نوزاد زنان معتاد از نظر فیزیکی غیرعادی بوده و دچار محرومیت می باشند. ‏ والدین معتاد ضمن ارایه الگوی رفتاری نادرست و غلط به فرزندان، کنترل و نظارت کافی بر رفتار اعضای خانواده را نیز از دست می دهند. والدین معتاد، به جای اینکه افکار،‌ اخلاق ورفتار فرزندان را کنترل کنند، اعمال و روابط آنها توسط سایر اعضای خانواده کنترل می شود و حتی از سوی فرزندان کنترل می شوند. در این شرایط فرزندان از آزادی بیشتری برخوردار بوده و در مقابل رفتارهای مختلف خود پاسخگو نیستند. در اغلب موارد پسران و اخیرا دختران شب ها را با گروه دوستان خود سپری می کنند و بدون اجازه و رضایت والدین به هر شهری که بخواهند مسافرت می کنند و هر گروهی را برای دوستی خود برمی گزینند و از هر راهی که بخواهند درآمد کسب کرده و هرطور بخواهند خرج می کنند. از این رو زمینه انحراف فرزندان دارای والدین معتاد به مراتب بیشتر است. در این خانواده ها معمولا فرزندان ترک تحصیل نموده ویا دچار افت تحصیلی می شوند. فرزندان خانواده های پدر معتاد با معضلات ذیل مواجهند: ارزشهای اجتماعی را به درستی پذیرا نمی شوند، باهمسالان عادی خود، سازگاری ندارند، به نظافت و لباس پوشیدن خود توجه کافی ندارند، معمولا ترک تحصیل با افت تحصیلی دارند، اوقات خود را بیهوده هدر می دهند و‌ معمولا جذب همسالان بزهکار می شوند.‏ عمده ترین آسیب خانوادگی اعتیاد به مواد مخدر بر روابط عاطفی، جسمی و روانی زن و شوهر در خانواده می باشد. اعتیاد شوهر به انزوا و دوری از همسر و عدم تعلق عاطفی، جرو بحث و درگیری و نزاع بین زن و شوهر منتهی می شود. این وضعیت تاثیرات نامطلوبی بر شخصیت فرزندان می گذارد. عموما شوهر معتاد، مواد مخدر را دراختیار همسرش می گذارد و اورا در دوراهی اعتماد و عدم اعتماد به شریک زندگی قرار می دهد، او سعی می کند که به دلائلی همچون سوء استفاده از همسر جهت تهیه مواد مخدر، پوشاندن خصوصیات غیر قابل قبول خود و انتقام جویی و تلاقی ازهمسر، جلوگیری از متارکه و جدایی همسر،‌ جلوگیری از نزاع و سرزنش های همسر، داشتن شریک و همدم برای مواقع استعمال و حالات نشئگی و غیره... همسر خود را معتاد نماید.‏ از جمله تاثیرات زیانبار اعتیاد، انتقال بیماریهای گوناگون و خطرناک از جمله بیماری مهلک ایدز می باشد. براساس برآوردها،‌ حدود 64 درصد علل ابتلای افراد آلوده به ایدز، تزریق مواد مخدر و استفاده از سرنگ های آلوده بوده است. مطابق آمار، مردان معتاد اکثریت مبتلایان به ایدز را تشکیل می دهند،‌ لذا احتمال انتقال ایدز از سوی مردان به همسر و فرزندان آنها وجود دارد. اغلب مردان معتاد به دلیل داشتن رابطه جنسی با روسپیان و افراد همجنس،‌به بیماریهای جنسی و ایدز مبتلا می باشند. ‏اعتیاد در ایران ‏ ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود و همجواری و داشتن 1923 کیلومتر مرز مشترک با بزرگترین کشورهای تولید کننده مواد مخدر دنیا، یعنی افغانستان و پاکستان در معرض ورود سیل آسای مواد افیونی قرار دارد. براساس گزارشهای ارایه شده از سوی سازمان ملل ، ایران در زمینه کشف مواد افیونی، رتبه اول جهان را دارد،‌به طوری که در سال 1380 بیش از 54 درصد از کشفیات مواد مخدر جهان در ایران بوده است. طبق برآورد نیروی انتظامی و ستاد مبارزه با مواد مخدر، تعداد معتادان کشور،‌ دو میلیون نفر شامل یک میلیون و 200 هزار نفر معتاد دائمی و 800 هزار معتاد تفننی است که این تعداد معتاد در هر سال حدود 747 تن مواد مخدر مصرف می کنند. از لحاظ جنسیت،‌ آمار کلی معتادان،‌ شامل 95 درصد مرد و 5 درصد،‌ زن می باشند. 73 درصد از مردان و زنان معتاد، متاهل و اکثرا بی سواد و کم سواد هستند. ‏ راهکارها برای از بین بردن معضل اعتیاد در جامعه می بایست با تعرضه کنندگن مواد مخدر برخورد قاطع و سختی صورت گیرد. در این میان، تشکیل پلیس ویژه مبارزه با مواد مخدر و آموزش و تجهیز آنها می تواند تا حد زیادی در برخورد با عرضه مواد مخدر نتیجه بخش باشد. در این زمینه همچنین می بایست با جلب حمایت سازمان های بین المللی کنترل مواد مخدر، برای از بین بردن لابراتوارهای تبدیل تریال کب هروئین و مرفین در کشورهای پاکستان و افعانستان تاسیس کارخانه های صنعتی و مولد اقدام کرد. تمرکز بر شناسایی و مجازات سریع و سنگین قاچاقچیان و اشرار دانه درشت، به جای دستگیریهای بی رویه افراد خرده پا سزایی در کاهش عرضه مواد مخدر در کشور خواهد داشت. از آنجا که اکثر افرادی که در شرق کشور به امر قاچاق مواد مخدر به کشور مشغولند، لذا می توان با ایجاد و فراهم کردن زمینه های اشتغال و تاسیس کارخانه هایمولد در مرزهای شرقی کشور موجبات اشتغال این افراد به کارهای مثبت و مولد تشویق کرد در خصوص پیشگیری از اعتیاد برنامه های وسیع و منسجمی می بایست اتخاذ گردد. لذا تهیه و ارائه برنامه های پیشگیری از اعتیاد در سطح مدارس و آشنایی دانش آموزان با مضرات این پدیده ضروری است. از سوی دیگر رسانه های ارتباط جمعی نقش مهمی در آگاهسازی و فرهنگ سازی در بین جامعه و خانواده ها دارند. این وسایل ارتباطی با تهیه و پخش برنامه های آموزنده نقش مهمی در افزایش سطح آگاهیهای افراد در خصوص مضرات اعتیاد ایفا می نمایند.

علل و عوامل مؤثر بر اعتياد

 اعتياد يك بيماري زيست شناختي، روانشناختي و اجتماعي است. عوامل متعددي در سبب شناسي سوء مصرف و اعتياد مؤثر هستند كه در تعامل با يكديگر منجر به شروع مصرف و سپس اعتياد مي‏شوند. عوامل مؤثر بر فرد، محيط فرد و عوامل اجتماعي، عوامل در هم بافته‏اي هستند كه بر يكديگر تأثير مي‏گذارند. آشنايي با عوامل زمينه ساز مستعد كننده بروز اعتياد و نيز عوامل محافظت كننده در مقابل آن از دو جهت ضرورت دارد: 1- شناسايي افراد در معرض خطر اعتياد و اقدامهاي پيشگيرانه لازم براي آنان؛ 2- انتخاب نوع درمان و اقدامهاي خدماتي، حمايتي و مشاوره‏اي لازم براي معتادان. عوامل مخاطره آميز عوامل مخاطره آميز مصرف مواد شامل عوامل فردي، عوامل بين فردي و محيطي و عوامل اجتماعي است. 1- از عوامل مخاطره آميز فردي مي‏توان به دوره نوجواني، استعداد ارثي، صفات شخصيتي، اختلالات رواني، نگرش مثبت به مواد و موقعيتهاي پر خطر اشاره نمود. 2- از بين عوامل مخاطره آميز بين فردي و محيطي نيز مي‏توان عوامل مربوط به خانواده، دوستان، مدرسه و حل سكونت را نام برد. 3- از ميان عوامل مخاطره آميز اجتماعي نيز به عواملي چون فقدان قوانين و مقررات جدي ضد مواد مخدر، بازار مواد، مصرف مواد به عنوان هنجار اجتماعي، كمبود فعاليتهاي جايگزين، كمبود امكانات حمايتي، مشاوره‏اي و درماني، توسعه صنعتي، محروميت اجتماعي ـ اقتصادي اشاره نمود. درمان اعتياد 1- مرحله سم زدايي (detoxification) نخستين گام براي بيماراني است كه وارد برنامه‏هاي درمان و توانبخشي ترك مواد مخدر مي‏شوند. ساده‏ترين راه براي سم زدايي درمان علامتي بيماران به صورت سرپايي با داروهاي مسكن، آرام بخش و خواب آور مي‏باشد. 2- مداخله‏هاي غير دارويي با توجه به اينكه اعتياد به مواد مخدر يك بيماري مزمن و عود كننده است و عوامل و شرايط زيستي و رواني ـ اجتماعي منجر به گرايش مجدد به مصرف مواد مخدر پس از تكميل دوره درماني مي‏شود ضروري است كه مراكز درمان اعتيادپس از تكميل دوره سم زدايي براي مدتي كه احتمال عود اعتياد زياد است ارتباط مراجعان با مراكز درماني را حفظ نمايند. مطالعات مختلف نشان داده است كه ميزان عود در معتادان به الكل و مواد مخدر بسيار بالا است و سه چهارم افرادي كه دوره درمان را كامل نموده‏اند در فاصله يكسال پس از تكميل درمان عود مجدد داشته‏اند. درمانهاي غير دارويي با هدف مداخله‏هايي مانند تغيير نگرشهاي نادرست فرد معتاد، آموزش مهارتهاي لازم براي مقابله با عوارض جسمي و رواني ترك و تحمل بهتر آنها و مداخله در محيط بيمار با درگير نمودن خانواده در راستاي درمان بيمار و ايجاد يك شبكه اجتماعي حمايت از وي و در نهايت كمك در جهت يادگيري مهارتهاي شناختي و حرفه‏اي لازم در پيدا كردن شغل مناسب و قابل قبول وي و يا انجام بهتر وظايف شغلي خود مي‏باشد. سرانجام بازگشت به جامعه به عنوان يك فرد عادي و بهره‏گيري از يك زندگي معمول با لذات واقعي آن است. بيمار و خانواده به‌خاطر داشته باشند كه قادر نيستند به تنهايي اين‌همه كار انجام دهند. روانپزشك، پزشكان عمومي آموزش‌ديده، روانشناسان باليني، مشاوران، مددكاران و پرستاران متخصص در اين رشته لازم است حتماً در كار درمان همراه نظارت داشته باشند. درمان معتاد يك فرآيند است و از زماني شروع مي شود كه فرد مصرف كننده مواد مخدر به مراكز درماني مراجعه مي كند و فرد معتاد تحت يك برنامه درماني خاص قرار مي گيرد اين برنامه ممكن است تا زماني كه فرد به بالاترين سطح بهداشتي و احساس خوب بودن برسد ادامه يابد. براي موفقيت دردرمان بايستي سازمان ها و ارگانهاي مختلف مثل سازمانهاي بهداشتي آموزشي حقوقي رفاه اجتماعي و آموزش شغلي نيز در گير شوند و واضح است كه درمان معتادان بدون توجه به مسائل رواني فرهنگي اجتماعي و خانوادگي آنان نمي تواند موفق باشد . نكته مهم در درمان اين است كه به فرد معتاد به عنوان يك اسان و يك عضو جامعه كه درحال حاضر نيازمند كمك است نگريسته شود نه مثل يك فرد خاطي مجرم و گناه كار كه مستوجب كيفرو يا دلسوزي است . از نكات مهم ديگر كه لازم است در درمان اعتياد به آن توجه كرد اينست كه از يك طرف معتاد نسبت به درمان يك نگرش دو گانه اي دارد به ا ين صورت كه علي رغم ميل دائمي براي ترك و تصميم هاي مكرر جهت ترك از مراجعه به مراكز درماني به علت اينكه مصرف مواد مخدر خلاف عرف و ارزش هاي جامعه است اكراه دارد و از طرف ديگر معتاد ممكن است با اصرار والدين همسر خواهر يا برادر دوستان معلمان و يا روساي محل كار براي ترك مراجعه كرده باشد . در اين حالت بايد دقت شود كه احتمال عدم همكاري بيمار يا بروز حالت هاي دفاعي وخصمانه وجود دار بنابرراين مي بينيم كه اولين برخورد و نحوه ارتباط با فرد معتاد و جلب اعتماد او نقشي مهم در روند درمان ايفا مي كند بعد از پيدايش اين ارتباط واعتماد لازم است كه براي درمان وي نيز تشويق صورت گيرد . اما چرا بايد يك معتاد رابراي درمان تشويق كرد؟ 1- چون مصرف مواد مخدر ايجاد وابستگي جسمي و رواني مي كند و علي رغم ميل دائمي براي ترك تصميم به ترك مشكل است 2- اعتياد باعث از دست دادن حمايتهاي خانوادگي و اجتماعي شده و فردتنها ميشود بنابر اين معتاد نيازمند كمك است 3- معاشرت با دوستان و افراد معتاد فرد را به ادامه مصرف مواد تشويق مي كند 4- معتاد معمولا از احتمال بهبودي نااميد و نسبت به درمان بد بين است 5- برخي از معتادان از خطرها و عواقب مصرف مواد اطلاعي ندارند و يا مشكلاتي ناشي از آن را انكار مي كنند بنابراين لازم است به خاطر داشته باشيم كه يكي از وظايف مهم افراد جامعه تشويق معتادان به درمان است چگونه مي توان معتادان را به درمان تشويق كرد؟ 1- با تشريح خطرات وعواقب مصرف مواد 2- به معتاد اطمينان دهيم كه با مراجعه به مراكز درماني به او كمك مي شود تا با كمترين درد و ناراحتي اعتياد را كنار بگذارد 3- به بيمار اطمينان دهيم در صورت تصميم قطعي موفق به ترك خواهد شد ومثالهايي از افرادي كه موفق به ترك شده اند براي او بياورند در مواردي كه فرد مبتلا تلاش كرده مصرف مواد را ترك كند ولي موفق نشده است و احساس نااميدي مي كند به او تذكر دهيد كه بسياري از افراد قبل از موفقيت كامل در درمان بارها و بارها كوشش كرده و نهايتا موفق گرديده اند 4- به معتاد اطمينان دهيم در صورت ترك اعتياد دوستان جديدي پيدا خواهد كرد و خانواده و اطرافيان او را در جمع خود خواهند پذيرفت. نقش مدارس در كاهش ناهنجاريها وجرايم دانش‌آموزان هميشه از دير باز تاكنون خانواده به عنوان نخستين نهاد اجتماعي و مبناي تشكيل تمام جوامع بشر از بدوي تا پيشرفته مطرح بوده است. كه هر يك از اعضاي آن بر ديگري تأثير گذار و داراي وابستگي‌ها و روابط عاطفي متقابلي كه نوع و چگونگي آن، تأثير بسيار مهم و قابل توجهي در شخصيت و آينده تك تك افراد آن بخصوص كودكان و نوجوانان دارد. در گذشته خانه و خانواده در عين حال كه به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي محسوب مي‌شد ولي در جاي خود به عنوان پايه و اساس اجتماعات بزرگ نيز مطرح بود تا جايي كه به غير از مسائل تربيتي كودكان حتي امر آموزش آنان نيز از طريق خانواده امكان‌پذير بود. اما رفته رفته با گذشت زمان و توسعه و گسترش شهرها، تأسيس مؤسسات و كارخانه‌ها و سازمانهاي مختلف، عواملي مثل خانواده كه در گذشته بار سنگين تعهدات تربيتي را بر گردن داشت ديگر خاصيت و نفوذ خد را در زمينه آموزش و پرورش تا اندازه زيادي از دست داده است. زيرا به دليل كثرت و تنوع مهارت‌ها و دانسته‌ها اين نهاد كوچك اجتماعي ديگران كشش و قدرت را ندارد كه بتواند همه دانسته‌ها و معلومات را به روز به شكل جديد به نسل نو پا منتقل كند. از اين رو مدرسه و نهاد آموزش و پرورش، به عنوان محيطي خاص شناخته شده كه همه افراد به دليل آنكه از مزاياي زندگي اجتماعي بهره‌مند شوند ملزم به گذراندن مراحل مختلف آموزش و پرورش مدرسه‌يي هستند. زيرا نظام مدرسه سهم عمده‌اي در انتخاب و تخصيص افراد براي ايفاي نقشهاي اجتماعي دارد كه نحوه عملكرد فرد در مدرسه، طول مدت تحصيل و رشته تحصيلي در تعيين شغل و منزلت اجتماعي آينده افراد نقش بسزايي ايفا مي‌كند. اما در اين ميان نبايد مسائل تربيتي و نيازهاي فردي و اجتماعي دانش‌آموزان را ناديده گرفت. زيرا هدف از آموزش صرفا نمره گرفتن و يادگيري يكسري مطالب و موضوعات درسي كه بعد از مدتي به دست فراموشي سپرده مي‌شود نيست. بلكه سازگاري فرد با محيط و شناخت صحيح محيط خواهد بود. چرا كه امروزه در تمام كشورهاي دنيا آموزش و پرورش به عنوان يك پديده فراگير اجتماعي مطرح است و با وجود تفاوت در ميان نظامهاي مختلف آموزشي و پرورشي، القاي الگوهاي فرهنگي مناسب، حفظ ارزشهاي اجتماعي، گسترش و ترويج دانش، مهارت و فنون، انتقال و حفظ ميراث فرهنگي و آداب و رسوم، براي هر جامعه‌اي از اهميت خاصي برخوردار است. اما با توجه به اهداف و وظايفي كه در نظام آموزشي و پرورشي تمان جوامع دنبال مي‌شد اين سؤال مطرح است كه آيا آموزش و پرورش در كشور ما به عنوان يك نهاد رسمي و فرهنگي تاكنون توانسته است به اهداف مورد نظر دست يابد؟ تاكنون اين نهادها تا چه حدي در جلوگيري و كاهش ناهنجاريها و يا به تعبيري رفتارهايي كه سبب ساز جرايم دانش‌آموزي مي‌شود نقش داشته و يا اينكه چقدر در بهداشت رواني افراد در مقاطع مختلف مؤثر بوده است؟ در حالي كه روزانه شاهد اتفقاتي هستيم كه دور از انتظار است كه به عنوان مثال: مصرف و خريد و فروش قرص‌هاي توهم زا، انرژي زا و شادي‌آفرين در بين دانش‌آموزان مدرسه‌يي و رد و بدل كردن آنها در راه مدرسه. مصرف و خريد و فروش مواد مخدر بالاخص حشيش در بين دانش‌آموزان دبيرستاني. بروز رفتارهاي پرخاشگرانه و بيماريهاي عصبي در بين دانش‌آموزان دختر. اينها نمونه‌هايي از رفتارها و اتفاقاتي است كه گروهي از دانش‌آموزان با آن مواجه‌اند. دكتر زيبا هاشمي، روان‌شناس تربيتي در اين باره مي‌گويد: بطور كلي براي هر كودك و دانش‌آموزي كه به مدرسه مي‌رود بايد دو هدف اساسي را در نظر داشت و به كار گرفت. نخست آموزش كه با استفاده ، از كتاب و كلاس و ديگر امكانات آموزشي انجام مي‌شود. و دوم پرورش و هدايت كودكان كه همواره در كنار آموزش و نيز مقدم بر آن است. به شكلي كه حتي تغيير و ايجاد دگرگوني بنيادي در مدارس براي تآمين بيشتر و بهتر نيازهاي تربيتي و پرورشي ضروري به نظر مي‌رسد. چون در مدارس كشور ما هم نيز همانند تمامي نقاط دنيا دانش آموزاني وجود دارند كه اگر به موقع به آنان رسيدگي نشود و به حال خود رها شوند، رفتارهاي ضد اجتماعي و عدم علاقه به درس و آموزش، آنان را از مسير طبيعي زندگي خارج خواهد كرد. در حال حاضر از مهمترين مسائلي كه عده‌اي از دانش‌آموزان با آن مواجه‌اند اختلالات رفتاري، خلقي و حتي جنسي و نيز اشكالات آموزشي است كه به شكل عقب ماندگي درسي و ناتواني در تمركز حواس، بي‌دقتي، بي‌اعتنايي و بي‌توجهي به اطراف بروز مي‌كند و به شكل سرپيچي و نافرماني، قانون شكني، گستاخي و نيز دروغگويي، فرار، سرگرداني و دير به خانه آمدن نمايان مي‌شود. دكتر هاشمي در ادامه مي‌گويد: مدرسه به عنوان يك محيط آموزشي اگر نتواند وظايف تربيتي خود را به نحو احسن انجام دهد و بدون توجه به وظايف علمي و اجتماعي خود و بي‌علاقگي نسبت به درك نيازهاي روحي نوجوان، فقط به آموزش كليشه‌اي صرف بپردازد قطعا به پايگاهي براي كج روي و انحراف دانش‌آموزان تبديل خواهد شد. از اين رو مسؤولان آموزشي بايستي در تشخيص علل نابساماني‌ها فعاليت لازم را داشته باشند و به نوجوان آموزش دهند كه چگونه با واقعيت‌ها روبرو شود و به شكل منطقي مسائل را حل كنند. امروزه معلمان و اولياي مدارس به جاي توجه به رفتار و عكس‌العمل‌هاي عاطفي و رواني دانش‌آموزان، فقط به نمره ومعدل آنان نظر دارند در صورتي كه توجه به رشد رواني كودكان و نوجوانان از نظر مربيان بايد در درجه اول اهميت قرار گيرد و در مقابل در بسياري از مواقع با شدت عمل و سخت‌گيريهاي بي‌مورد باعث عكس‌العمل‌هاي پرخاشگرانه از سوي دانش‌آموزان مي‌شوند. در حالي كه همه مؤسسات آموزشي از كودكستانها گرفته تا دبستانها و دبيرستانها نقش مؤثري در بهداشت رواني و فراهم آوردن محيطي سالم در جهت رشد فكري و شكوفايي انديشه‌ها دارند كه براي ايفاي چنين نقشي بايد معلمان و مسؤولان مدارس خود از سلامت رواني كافي برخوردار باشند چرا كه حفظ اصول بهداشت رواني و توجه به چنين اصولي در حقيقت مي‌تواند دنباله رشد شخصيت در محيط خانوادگي دانش‌آموزان باشد. امروزه در جامعه كنوني ما به دليل دگرگونيهاي اجتماعي كه با رشد و توسعه شهرنشيني همراه بوده است پيشرفتهاي قابل توجهي در صنعت، اقتصاد و نيز علوم مختلف به وجود آمده است. به همين دليل قرار گرفتن در دنياي كنوني كه با پيشرفت فناوري و تكنولوژيكي همراه است انواع تازه آموزش و پرورش را طلب مي‌كند. زيرا آموزش و پرورش و كاركرد مدرسه نيز همانند هر پديده ديگري دستخوش تغير و دگرگوني شده است و حتي انتقال شيوه‌هاي زندگي در جامعه از نسلي به نسل ديگر نيز تغيير شكل پيدا كرده است اما آنچه در اين ميان مشكلاتي را به وجود آورده نابرابري فرصت‌هاي تربيتي در نظام آموزشي است. زيرا در حال حاضر شاهد تفاوتهاي موجود در ميان طبقات مختلف اجتماعي در نظام آموزش و پرورش هستيم. هم اكنون وضع اقتصادي و اجتماعي خانواده‌ها تعيين كننده انتخاب مدارس است و اين در حالي است كه تعدادي از مدارس از امكانات و تجهيزات آموزشي خوبي برخوردارند و دسته‌اي ديگر نيز در شرايطي كاملاً نامساعد بسر مي‌برند و مي‌توان گفت كه دقيقاً همان مدارسي كه از امكانات اندكي برخوردارند در مناطقي وجود دارند كه دانش‌آموزانشان بيشتر در جريان ناهنجاري‌ها و كجروي‌هاي اجتماعي قرار مي‌گيرند. يعني به تعبيري زندگي در مناطق جرم خيز امكان دستيابي به يك آموزش همه جانبه، دقيق و دراز مدت را به حداقل مي‌رساند. نرگس موسوي مدير يكي از مدارس دخترانه در اين زمينه مي‌گويد: هميشه خانواده جامعه و نوع فرهنگ نيز در جهت دادن به كوشش‌هاي تربيتي نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌كنند و عوامل مختلف اجتماعي و خانوادگي هر دو در به وجود آوردن شرايط مختلف تربيتي دخيل است اما به دليل آنكه مدرسه به موازات خانواده كانون اصلي پرورش است پس رسالت مهمي را در اين زمينه به عهده دارد. البته نظام آموزشي با تشخيص عوامل مختلف مي‌تواند برنامه‌هاي متعددي را براي آموزش و فراگيري گروههاي محروم تدوين كند و هرگونه اختلاف و تبعيض را با يكپارچه ساختن تمامي مدارس برطرف كند زيرا اثرات منفي تبعيض و ناهماهنگي در نظام آموزشي مي‌تواند يكي از مهمترين عوامل خارج ساختن دانش‌آموزان از نظام آموزشي دراز مدت و همه جانبه و به عضويت در‌ آمدن نوجوانان در گروههاي جرم‌زا شود. البته براساس آمار و ارقام موجود و گزارش‌هاي به دست آمده بيشتر كودكان و نوجواناني كه ناسازگار و در جريان انحرافات اجتماعي قرار مي‌گيرند بيشتر متعلق به خانواده‌هايي هستند كه خود داراي چنين مشكلاتي هستند اما نبايد نقش مثبت مسؤولان و مشاوران تربيتي را در مهار جرايم و ا نحرافات اجتماعي ناديده گرفت. هر چند كه شايد تاكنون به دليل برخي موانع و مشكلات موجود، اين حركت با كندي صورت گرفته باشد اما مي‌توان با كمك و به كارگيري شيوه‌هاي استفاده از تسهيلات و امكانات مناسب محلي و اجتماعي، كوشش و اهتمام انجمن‌هاي اوليا و مربيان در جهت رفع دشواري‌هاي عاطفي، آموزشي و تربيتي، تشكيل جلسات و سمينارها و نيز از طريق رسانه‌هاي جمعي مثل راديو و تلويزيون، روزنامه‌ها و نشريات، محيطي سالمتر را براي دانش‌آموزان فراهم كرد، نرگس موسوي با اشاره به مشكلات موجود مي‌گويد: در حال حاضر مشكلاتي نظير ساختمانهاي نامناسب، كلاسهاي پر جمعيت، نبود فضاي مناسب ورزشي، عدم وجود آموزش‌هاي مشاوره‌اي و تربيتي كافي با توجه به مشكلات و ناهنجاري‌هايي كه روزانه اتفاق مي‌افتد مشكلاتي را به وجود آورده است كه نياز به پشتيباني و حمايت‌هاي اساسي دارد و تا زماني كه به اينگونه مشكلات به شكل جدي پرداخته نشود اصلاح و سازندگي به حداقل خواهد رسيد. مگر آنكه با كمك اوليا و بهره‌گرفتن از نيروهاي مختصص و اختصاص امكانات لازم و ايجاد برنامه‌هاي مناسب و متنوع علمي، ورزشي، فرهنگي و ... براي كليه دانش‌آموزان، امكانان گرايش آنان به انواع انحرافات اجتماعي و عضويت در گروههاي نامناسب و غير اخلاقي را به حداقل ممكن برسانيم. روانشناسان معتقدند كه محيط زندگي افراد (خانوادگي، آموزشي، محلي) اشخاصي كه در اطراف او هستند، طرز رفتار بزرگترها اعم از والدين و معلمان و مربيان، وضع اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و مذهبي هر يك به نوبه خود اثراتي را در روحيه كودكان و نوجوانان بر جاي مي‌گذارد. به همين دليل تمام كساني كه به نوعي با آنان در ارتباطند موظفند كه به نقش خود در كشف علل به وجود آورنده اختلالات رفتاري و رفع اين علل و بطور كلي سالم سازي محيط واقف باشند چرا كه عدم علاقه و توجه نسبت به كودكان و نوجوانان بي‌اعتنايي با احتياجات خاص آنان، عدم راهنمايي واقعي و صحيح، رفتار تحقير آميز، تنبيه، تمجيد و تحسين بيش از حد تبعيض و بدقولي، سرزنش و ملامت و اعمالي نظاير آن باعث وحشت، احساس ناراحتي، بي‌اعتمادي، پناه بردن به افراد ناشناس و كسب محبت از اين افراد، تزلزل روحي، تشويش و اضطراب دايمي را در كودكان و نوجوانان تشديد مي‌كند و پايه و اساس بسياري از حالات، رفتارها و تمايلات عصبي را تشكيل مي‌دهد. به همين دليل بايد از همكاري و همفكري اولياي كودكان، خود بچه‌ها و مسؤولان مدارس مشتركا استفاده شود و در هر واحد آموزشي يك شورا و يا انجمن براي بررسي و برنامه‌ريزي مسائل تربيتي و فكري دانش‌آموزان آن مدرسه تشكيل شود تا بموقع و بجا پيشگيري‌هاي لازم به عمل آيد. البته بر كسي پوشيده نيست كه در دنياي پيچيده امروز بدون راهنمايي دقيق و آموزش و پرورش آگاهانه و سنجيده، ديگر انسان قادر نيست صرفاً و فقط به تبعيت از خواست‌ها و اميال خويش با محيط زندگي خود سازگاري‌هاي لازم را پيدا كند. به همين دليل مدرسه و آموزش رسمي گذشته از انتقال دانش و مهارت، در جاي خود مي‌تواند تأثيرات شگرفي بر رفتار و اجتماعي كردن افراد و همسازي با اخلاق اجتماعي از طريق انتقال ارزش‌ها، هنجارها و نگرش‌هاي اجتماعي مطلوب و مناسب داشته باشد اما اگر غير از اين عمل شود قطعاً با هدر رفتن سرمايه‌ها و منابع مالي و انساني قابل توجهي روبرو خواهيم شد. مرضيه ميلاني مشاور تربيتي در اين رابطه بر اين اعتقاد است كه «مدارس در مقاطع مختلف و در چارچوب نظام آموزش و پرورش به منظور آماده سازي كودكان و نوجوانان و پرورش قوه درك و آگاهي دانش‌آموزان ايفاي نقش مي‌كنند اما هر تلاشي كه در مدارس صورت مي‌گيرد بايد با هماهنگي و مساعدت والدين باشد ولي متأسفانه خيلي از افراد بر اين عقيده‌اند كه قسمتي از جرايم و رفتارهاي نابهنجار دانش آموزان به سيستم آموزشي مدارس بر مي‌گردد اما كوتاهي والدين را در نظر ندارند. ولي با اين وجود آموزش و پرورش به عنوان يك سازمان فرهنگي مستقل و مدارس نيز به عنوان زير مجموعه‌هايي از اين سازمان بايد در شرايطي كه جامعه در حال تغيير و تحول است به لحاظ سازگار كردن و آگاه كردن دانش‌آموزان با فرهنگ و جامعه رو به رشد، خود را در جهت مثبت متحول سازند و با ارايه برنامه‌ها و فعاليت‌هاي مناسب توانايي ايجاد رابطه صحيح با ديگران، برقراري مناسبات با افراد و چگونگي اين روابط را در تمام دوره‌ها براي برخورد با مسائل و حتي مشكلاتي كه در پيش رو خواهند داشت در كودكان و نوجوانان به وجود آورند و با برخورد مسؤولانه خود روحيه خلاقيت را در آنان ايجاد كنند و دانش آموزاني را كه نشانه‌هايي از ضعف، عدم سازگاري و رفتارهاي ضد اجتماعي در آنان ديده مي‌شود مورد حمايت خود قرار دهند. چون اگر هيچ كوششي در اين زمينه صورت نگيرد نشان از آن دارد كه تاكنون آنطور كه بايد به تعهدات و مسؤوليت خطير تربيتي اهميتي داده نشده است. البته ناگفته نماند كه پياده كردن اصول و موازين اخلاقي، مذهبي و ديني را براي انجام اين مهم نبايد ناديده گرفت. به هر حال بايد بپذيريم كه آموزش و پرورش به عنوان اصلي‌ترين نهاد اجتاماعي بيشترين تأثير تربيتي را بر روي تك تك افراد جامعه خواهد داشت در صورتي كه بموقع و بجا، بتواند كاركرد جامعه‌پذيري را بدون هيچ وقفه و خللي به شكلي مطلوب و مناسب به انجام رساند زيرا بقا و استمرار هر جامعه‌اي مستلزم آن است كه مجموعه باورها، ارشها، رفتارها و گرايش‌هاي آن به وسيله آموزش و پرورش به نسل جديد منتقل شود و دستاوردهاي جديد تعليم و تربيت نيز با بهره‌مندي از روشهاي تربيتي صحيح به كار گرفته شود.

"
 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد علوم اجتماعي
· سایر مطالب نوشته شده توسط maghaleh.net


پربازدیدترین مطلب در زمینه علوم اجتماعي:
اعتیاد و روش های درمان و پیشگیری از آن

امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 3


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب

برای انتشار مقالات خود در د نیای وب می توانید مقالات خود را به ایمیل آدرس maghaleh.net@gmail.com ارسال نمایید.

Copyright © 2005-2015 Computer Center Of MAGHALEH[DAT]NET All rights reserved.
| Please send your comments to:webmaster@maghaleh.net |




مدت زمان ایجاد صفحه : 0.03 ثانیه

::Persian articles by maghaleh[dat]net ::